تبليغاتX
شاهد

شاهد

فَاِنَّ الشَاهِدَ هُوَ الحَاکِم

بسم الله الرحمن الرحیم

سوالی پرسیده شده با این مضمون :
"سلام
من متيرا هستم . 19 ساله و دانشجوي روانشناسي يکي از دانشگاه هاي تهران .
چند مطلب درمورد زنان در وبلاگ شما خوندم . با توجه به طرح برخورد نيروي انتظامي با بد حجابي در جامعه ، علي رغم اينکه اعتقاداتي دارم اما به چند دليل ضرورتي براي اين برنامه نمي بينم و حرکتي ناپسند مي دونم .
اگر در کشور ما داشتن حجاب يک قانون هست ، مي تونه در بعضي کشورها بي حجابي يک قانون باشه و اگر مخالفت با حجاب در تضاد با آزادي هست پس مقابله با بي حجابي هم در کشور ما در تضاد با آزادي است .
من فکر مي کنم در جامعه اي که حجاب اجباري باشه نگاه جنسيتي به زن بيشتر صورت مي گيره ولي در کشورهايي که زنان بي حجاب با لباس ساده ظاهر مي شن کمتر جلب توجه مي کنند . خود نمايي هميشه در بي حجابي نيست .
به نظر من دخالت در پوشش افراد ورود به حريم خصوصي اون هاست که حکومت نبايد در اون دخالت کنه . و به طور کلي حجاب اجباري با آزادي هر فرد انساني منافات داره .
ممنونم که نامه ام رو خونديد
ميترا"

اکنون پاسخ :

1) بحث راجع به حجاب را می توان به دو دسته فقهی و فلسفی تقسیم کرد :
- فقهی : در قرآن خداوند از پیامبر (ص) می خواهد زنان مومن را به حجاب فرا خواند (پاکدامنی و آشکار نساختن زینت جز آنچه قهرا ظاهر می شود جز برای محارم). سوره نور آیه 31
همچنین در سوره احزاب آیه 32 و 33 - خداوند همسران پیامبر (ص) را خطاب قرار می دهد که شما دارای مقام بالاتری هستید اگر تقوا پیشه کنید. سپس آنها را از سخن گفتن نرم و نازک با مردان نهی می کند و همچنین از آرایش کردن در بیرون از خانه که آن را رسمی از دوران جاهلیت می داند.
در واقع این توصیه های قرآن همان پیامدهای مفهوم تقوی است که بر همه ایمان آورندگان حقیقی واجب شده است : یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون (آیه 102 سوره آل عمران).
پس شما اگر مسلمانید، تکلیفتان در پیشگاه خدا مشخص است. اینچنین که از این آیات بر می آید این موضوع حق الله است.
آزادی در اطاعت از خداوند است ولی آن مفهوم آزادی که شما مورد نظر دارید، آزادی را لاقیدی از دستورات خداوند می داند. آیا می شوند از قید خالق زنده و پاینده آزاد بود؟! اگر به خدا ایمان دارید، لازمه این ایمان محبت به خدا و لازمه آن اطاعت از خداوند است وگرنه قلبا کافرید.

- فلسفی : این بخش را من با استفاده از اطلاعات ناقصم خدمت شما عرض می کنم. در جامعه ای که زنان بدون پوشش در آن حاضرند، به واسطه وجود غریزه جنسی که در آقایان و خانم ها وجود دارد، حواس مرد و زن به جای توجه به فعالیت ها روزانه به طور طبیعی متوجه غرائز شده و باعث ایجاد هرزگی جنسی می شود.
اولین پیامد هرزگی جنسی پاشیدن نهاد خانواده در جامعه است. این موضوع در کشورهای غربی امروزه اتفاق افتاده است.
پس از مدتی رابطه جنسی عادی شده و دیگر شهوت برانگیز نخواهد بود (همان استدلالی که مخالفان حجاب می کنند و می گویند برای جامعه عادی می شود و لذا اشکالی ندارد).
این مسئله سه اشکال ایجاد می کند. اول آنکه خطر بقای نسل انسان به وجود می آید. همانطور که امروزه رشد جمعیت در غرب منفی است. دوم آنکه به دلیل میل تنوع طلبی، انسان به سراغ گونه های دیگر آمیزش می رود : همجنس بازی (که متاسفانه امروز در غرب عادی شده و حتی ازدواج با این عنوان قانونی شده است) - آمیزش های جمعی - آمیزش های غیرطبیعی با محارم (که آثار ژنتیکی نابهنجاری به جای می گذارد) و ... . کم کم بشر به جای اینکه فکر کند و به خدا برسد غرق در شهوت جنسی می شود و تمام زندگی اش را روی این مسئله می گذارد.
سوم متولد شدن فرزندان بی والد است. این مسئله نیز به وضوح در غرب اتفاق افتاده است.

از هم پاشیدن بنیان خانواده ها در ایران که امروز پس از چند سالی به دلیل بی حجابی و بدحجابی با آن روبروییم آثار منفی روانی در پی دارد. اول اینکه خانواده محیط آرامش بخش برای انسان است و یک جامعه ی کوچک است. با از بین رفتن خانواده فرآیند جمعی زیستن دشوار تر می شود و حکومت های مجبور می شوند که با ساختن نهادهایی آن را جبران کنند ولی جبران شدنی نیست. امروز آمار خودکشی و بیماری های روانی در غرب بالاست. در نهایت زندگی جمعی بشر به خطر می افتد و نوع بشر منقرض می شود.

حال مشاهده می کنید بی حجابی چه زیان و فاجعه ای را برای بشر به بار می آورد؟! آیا بهتر نیست که زیبایی خود را تنها برای محارم خود به نمایش بگذارید و آن را به صحنه جامعه نیاورید؟!

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:34  توسط شاهد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

چند سالیست در آستانه تابستان بحثی به نام مبارزه با بدحجابی مطرح می شود و با گذشت چند روز با عدم تغییر چندان در پوشش ها به فراموشی سپرده می شود.

داستان از آنجا شروع شد که از سال های 78 تا 84 پوشش ها رفته رفته چنان تغییر کرد و به بی حیایی تبدیل شد که نمونه آن در اروپا و آمریکا نیز مشاهده نمی شود. نمی خواهم وارد مصداق شوم، چون ارزشی ندارد.
دیروز به طور تصادفی صحبت های خانمی دانشجو را در دانشگاه شنیدم که در حال استهزاء ارزش های اخلاقی بود و به ابتذال اخلاقی پدر و مادرش افتخار می کرد. افراد مذهبی را مسخره می کرد و "مست" بود.

مسئله این است که چرا این افراد جرات می کنند به بی حیایی و بی عفتی افتخار کنند. چرا جامعه آنقدر تنزل کرده است که دیگر نمی توان به راحتی وارد جامعه شد و هر لحظه احتمال آلوده شدن در این جامعه وجود داشته باشد. جامعه ای که 28 سال پیش با 98 درصد آراء به اسلام رای داده است، چرا امروز اینقدر از لحاظ اخلاقی منحط و بی غیرت شده که مسائل اینچنینی را تحمل می کند؟

یقینا این یک انقلاب یک آزمایش الهی بود. یک آزمایش برای سنجیدن صبر مومنین و مدعیان ایمان بود. عده ای گمان کرده اند اگر بگویند ایمان آوردیم خدا آزمایششان نمی کند. زنهار! خدا آزمایش کرد و چه نتیجه بدی.

این وضعیت فعلی است. حال ممکن است بپرسیم که چه می توان کرد. آقای رحیم پور ازغدی در این مورد تعبیر جالبی به کار برده اند : "تعمیر کشتی روی آب". عقل حکم می کند که حداقل کسانی که ته مانده ای از ایمان ته دلشان دارند آن را تقویت کنند و در این گرداب غرق نشوند. این مسئله جز با توسل به خدا و ائمه اطهار و صالحین امکان پذیر نیست. باید به ذکر دائم بپردازیم و شب ها را زنده کنیم. به خلق احسان کنیم. همان نسخه ای که خدا در قرآن برای مسلمین پیچیده : صبر - صلات (ذکر دائم خدا) - تقوی. تقوی باید در جهتی باشد که در نهایت منطبق بر حق تقوی شود و این جز با عمل به دانسته ها و مجاهدت با "تمام توان" در راه خدا میسر نمی شود. اگر در این جهت گام برداریم، ان شاء الله به حق تقوی هم خواهیم رسید. باید خود را فراموش کنیم و نفس را ذبح کنیم. باید با هم در ارتباط باشیم و متحد شویم. راهنمای ما در این راه رب العالمین است.

دوم، و بخش دشوارتر مسئله تسری این تقوی به جامعه است و این جز با "تبلیغ عملی" اسلام برای کسب رضای خدا امکان پذیر نخواهد بود، خداوند عاملین به معروف به شیوه عملی را بی اجر نخواهد گذاشت و چه نعمتی بالاتر از کسب رضای حق. در این مسیر باید کاملا خود را فدا کنیم. به یاد آورید که حضرت رسول (ص) چه مصیبت هایی در راه تبلیغ اسلام کشید ولی دست نمی کشید. این مسیر هم مانند قبلی به صبر نیاز دارد. اندوخته های مسیر قبل در این مسیر به انسان کمک می کند.

سوم و بخشی که شاید انجامش بسیار دشوارتر باشد حفظ جامعه در این مسیر است. وگرنه باز به همان حال اول (بلکه بدتر) بر می گردیم و دیگر امیدی به نجات جامعه نخواهد بود، "آیا بعد از اینکه ایمان آوردید، کافر شدید؟!".

در این سه مسیر به دشمنان مختلفی بر می خوریم. در مرحله اول شیطان و جنودش بسیج می شوند تا شما را شکست دهند و تابع هوی نفس کنند. اگر شیطان را از "در" بیرون کنید، نفستان همچنان بیدار است و مدام وسوسه می کند. مثل دشمن داخلی و دشمن خارجی. این نفس همان ایادی دشمن خارجی است. تا شما را هلاک نکند، دست بر نمی دارد. باید بی خبر شد ... . اگر از کمک خدا بهره مند شویم و حب او در دل باشد، پیروز می شویم.
در مسیر دوم بازهم نفس به سراغ انسان می آید. سعه صدر از بین می رود. خدا به پیغمبر اکرم (ص) می گوید اگر حسن خلق نداشتی، هر آینه مردم از گردت پراکنده می شدند. اگر از هوی نفس خالی شده باشیم، و برای خدا کار کنیم، پیروزیم. اگر انسان معصیت کاری را دیدیم، زار زار در درگاه خدا گریه کنیم و برای هدایتش دعا کنیم.

در مسیر سوم منافقین که شیاطین بیرونی هستند، مانع می شوند. اول می گویند، ایمان آورده ایم ولی وقتی از خدا با آنها صحبت می کنی، در دل ابراز انزجار می کنند. باید به خدا توکل کرد، مراقب غفلت ها و مستی ها بود. که اگر از یاد خدا غافل شویم خدا ما را از خود غافل می کند. و وقتی از خود غافل شدیم، مدام به عیبجویی از دیگران می پردازیم و آن نفس قدسی از بین می رود. دیگر تاثیر نخواهد داشت. باید صبر کرد و آماده شد ...

والسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:0  توسط شاهد  | 

انقلاب اسلامی در سال 57 پیروز شد و پشتوانه تئوریک آن نیز 13 سال نظریه پردازی امام خمینی (ره) حول حکومت اسلامی و ولایت فقیه بود. عمده تفاوت این نوع حکومت با حکومت های سکولار، در نظر گرفتن اسلام در تصمیمات سیاسی و عمل کردن در راه خدا بود. به عبارت دیگر این نوع حکومت برای تحقق آرمان هایش قبل از هر چیز به انسان های صالح در اداره کشور نیازمند است. به این ترتیب مفهوم تنفیذ حکم ریاست جمهور از سوی ولی فقیه شکل گرفت. اندکی بعد در سال 59 عراق به قصد زمین زدن انقلاب به ایران حمله کرد. در آن زمان عراق به تحریک آمریکا دست به این کار زد و اسناد بسیار زیادی وجود دارد که صدام را عامل CIA می داند.
اگر ایران در آن زمان یک حکومت سکولار بود، برای دفاع از منافع خود دست رد به سینه شوروی نمی زد و از حمایت های آن دولت برخوردار می شد ولی آنچه ایران را در میان این کشورها تنها می گذاشت، خدایی بودن تصمیمات امام بود. شوروی یک دولت ضدمردمی بود که ظلم فراوانی به مردم افغانستان می کرد.
یا زمانی که آیت الله خامنه ای (رئیس جمهور وقت) رهبر کره شمالی را دوست خود خطاب کرد، امام به ایشان گفتند : "یک سوسیالیست لامذهب دوست شما نیست!".
یا امام می گوید "اینکه شیاطین به من و شما القا می کنند که جنگ چه می شود و چه خواهد شد، مهم نیست. شما چون در راه حق می جنگید در هر صورت پیروز خواهید شد".
یا وقتی امام از حمایت آیت الله منتظری از عده ای قاتل آگاه شد، ایشان را به عدم دخالت در امور سیاسی امر کرد و از مقام جانشین رهبری خلع کرد. به همین راحتی، و بدون ترس از اینکه "بحران سیاسی" (!) ایجاد خواهد شد.
سیاست مداران بسیاری هم در آن دوران زیر پرچم امام امت قرار گرفتند و از این طریق محبوبیت کسب کردند. رئیس جمهور شدند، رئیس مجلس شدند، نماینده شدند، وزیر شدند، وکیل شدند.
ولی با ارتحال امام، ناگهان همه چیز فراموش شد و گویی سازندگی خدای ما شد. عادی سازی روابط با حاکمان خودکامه ای که همه گونه به صدام جنایتکار در جنگ کمک کردند، و به مردم مسلمان خود ظلم می کنند، در دستور کار قرار گرفت. گروهی از همین انقلابیون (!) سابق در انگلستان از لغو بودن حکم امام درباره سلمان رشدی گفتند.
گروهی یک شبه به سرمایه های هنگفت رسیدند و عده ای یک شبه آواره شدند. متاسفانه تمامی این اعمال به نام انقلاب و به کام همین انقلابیون سابق انجام شد. از آن بدتر آنکه رسانه های تصویری و روزنامه ها، تریبون های نماز جمعه و ... همه در اختیار همین ها بود.
امروز هم اینگونه است. رسانه های این افراد مثل قارچ روییده اند و افکار مسموم به خورد ملت می دهند. آنهم به نام انقلاب. امروز به مدد (!) سایت ها و روزنامه ها و صدا و سیما و ... تفکر منفعت طلبی در بین اکثریت قریب به اتفاق مسئولین و مردم نفوذ کرده است. تفکری که هدف از هر عملی در آن منفعت شخصی و گروهی است. البته گاهی اوقات به "منافع ملی" (!) هم تعبیر می شود.
امروز به جز عده اندکی دیگر کسی در دنیای سیاست ایران برای خدا کار نمی کند. مردم باید دست به کار شوند، که اگر دیر شود، به قهقرا می رویم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:45  توسط شاهد  | 

به نام خدا
مدت زیادی از انتخابات نمی گذرد. با این حال توجه به وضعیت سیاسی ایران، که محتوای این انتخابات را فراهم می کند، ضروری است.
امروز بوی تعفن از این فضا به مشام می رسد. گروه های سیاسی به جای معرفی برنامه، رعایت تقوا و صداقت به تخریب یکدیگر روی آورده اند و حتی به هم دسته ای های خود تهمت های بسیار زشتی می زنند. تحلیل های زشت گروه ها علیه یکدیگر فضا را به شدت تیره کرده است و البته این برای اولین بار نیست که چنین می شود.
با این شرایط تصور اینکه این گروه ها برای خدمت به مردم "در راه رضای خدا" پیش قدم شده اند، محال است. متاسفانه این جو در انتخابات ریاست جمهور و مجلس هم قبلا تکرار شده بود و چند سالیست بسیار شدید شده است.
اصلا ما برای چه شعار دخالت اسلام در سیاست را داده ایم؟ مگر نه اینست که با این شعار موظف به رعایت حقوق یکدیگر می شویم؟ چقدر اخلاق در سیاست رعایت شده است؟ در این میان کسانی که ادعای اصولگرایی را می کنند، بیشتر موظفند. در این چند هفته منتهی به انتخابات انواع و اقسام توهین ها، تهمت ها و غیبت ها را دیده ام.
این دقیقا یکی از مفاد پروتوکل های صهیونیست هاست که "سیاست کثیف است". امام خمینی آمد تا خط بطلانی بر این باور نادرست بکشد. باوری که ملتی مومن را از تسلط بر سرنوشت خویش محروم می کند و آن را به دست مشتی پلید می سپارد.
امروز متاسفانه بعد از 8 سال ترویج ارزشهای مردمسالاری (جای بحث است که آیا ارزش است یا نه)، این باور که "سیاست کثیف است" در بین متدینین هم ریشته گسترده است. این چه توسعه سیاسی بوده است؟ توسعه سیاسی یعنی توسعه دروغ، ریا، نیرنگ؟! یعنی همان هایی که در غرب وجود دارد؟!
آیا در این فضا "انسان" پرورش پیدا می کند؟

چه کاری از دست ما بر می آید؟ در این فضای آلوده چه می توان کرد؟
پناه بر خدا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 21:57  توسط شاهد  | 

به نام خدا
چند روز پیش با تاکسی در حال تردد از منزل به دانشگاه بودم. کمی در نحوه رانندگی افراد دقیق شدم. مردم به شکل بسیار بی نظم رانندگی می کردند (و می کنند) و به قول معروف هر کس ساز خود را می زد و حاصل این بی نظمی ترافیکی سنگین بود.
مسئله ترافیک و بی نظمی مسئله امروز جامعه ما نیست. این مسئله تبلوری از "عدم رعایت حقوق مردم" توسط مردم است، به گونه ای که هر کس نفع خود را در تضییع حقوق دیگران می بیند. این مسئله به موضوعات دیگر هم سرایت کرده و به نظر می رسد مسئله "حق الناس" امروز کمتر مورد توجه بخشی از مردم قرار دارد.
تمام این مسائل یک طرف، مسئله دیگر وظیفه نظام اسلامی در قبال مردم است. نظام اسلامی وظیفه دارد مردم را آموزش دهد و مانند یک معلم دلسوز عمل کند.
عدم توجه مسئله تعلیم و تربیت صحیح مردم عواقب سنگینی برای جامعه در بر داشته است. به عنوان نمونه رواج خرافه و دامن زدن به آن از سوی سودجویان در قالب ارتباط با امام زمان (عج) یکی از مصادیق این عدم توجه است. آمار بالای جرم و جنایت، دزدی، دروغگویی، تهمت زدن، غیبت کردن، احتکار و گران فروشی و ... از مصادیق اجتماعی دیگر این مسئله هستند.
مسلما نظام اسلامی در برابر این وضعیت مسئول است و باید چاره اندیشی کند. به شخصه حوزه فرهنگ را حوزه ای رها شده در طول 17 سال اخیر می دانم. مجاری تاثیرگذار شامل رسانه های جمعی، صدا و سیما، مدارس، دانشگاه ها، مساجد و فرهنگ سراها، سینماها، تئاتر و ... هستند. با کمال تاسف مدیریت واحد فرهنگی (در راستای فرهنگ اسلامی) در این نهادها اعمال نشده است. به غیر مساجد، به دلیل ماهیت دینی آنها، باقی نهاد ها بعضا "خودخواهی"، "فردگرایی" و "منفعت سنجی" را تبلیغ کرده و می کنند. تضعیف روحیه تعاون در مردم نسبت به سالهای اول انقلاب (که در آن زمان ایثارگری های بی نظیری را در تاریخ ثبت شد)، تایید کننده این نظر است.
امروز فرصت بی نظیری در طول انقلاب ایجاد شده است. دولت اصولگرا بر سر کار است. از این دولت انتظار می رود، فضای رها شده فرهنگ را بیشتر دریابد و "معلم" مردم باشد.
امروز به جرات می گویم فضای فکری و فرهنگی در دانشگاه ها ما عمدتا بر پایه فردگرایی و تقلید است. دانشجو درس می خواند تا از یک دانشگاه خوب و معتبر خارجی پذیرش بگیرد و سپس زندگی مرفهی در خارج از کشور برای خود ایجاد کند. استاد تدریس می کند تا بتواند تعداد مقالات خود را بالاتر ببرد و درجه علمی خود را ارتقاء دهد و در این راه حتی شاید حقوق دانشجویان را هم زیر پا بگذارد. استاد (عمدتا در حوزه های علوم انسانی) مقهور فرهنگ غربی است و به تقلید می پردازد. از همین فضای دانشگاهی معلم برای آموزش و پرورش تربیت می شود و این فرهنگ به دانش آموزان هم تسری پیدا می کند. و این سیکل به کل جامعه سرایت کرده و در یک فرآیند دیگر تقویت می شود! روزنامه ها بی توجه به منافع ملی تیتر و خبر درست می کنند تا به قول خودشان حزب و دسته مقابل را بکوبند و از نمد این تخریب کلاهی برای خود بدوزند!
انصافا در کجای این فضای فرهنگی (یا بهتر بگویم غیر فرهنگی!) روحیه ایثار، فداکاری، مقابله با ظالم و رعایت حق الناس ترویج می شود؟ کدام فیلم، مقاله یا اثر هنری این روحیات را ستایش کرده است؟
اینکه دولت چگونه می تواند در این حوزه سیاست گزاری کند، مسئله بسیار مهمی است. این مسئله ای بسیار دشوار است و دشواری آن در تبیین و سنجش تاثیرگذاری سیاست های فرهنگی ممکن است.
ان شاء الله در یک پست دیگر به تفصیل نظرات خود را در رابطه با راه حل های احتمالی این موضوع مهم بیان می کنم. منتظر نظرات شما هستم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 17:56  توسط شاهد  | 

خطبه امام علی (ع) در رابطه با جهاد :
اما بعد، جهاد دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیده دوستان خود گشوده است و جامه تقواست که بر تن آنان پوشیده است. زره استوار الهی است که آسیب نبیند و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند. دل او در پرده های گمراهی نهان و حق از او روی گردان. به خواری محکوم و از عدالت محروم.
من شبان و روزان، آشکارا و نهان، شما را به رزم این مردم تیره روان خواندم و گفتم با آنان بستیزید، پیش از آن که بر شما حمله برند و بگریزید. به خدا سوگند با مردمی در آستانه خانه شان نکوشیدند جز که جامه خواری بر آنان پوشیدند، اما هیچ یک از شما خود را آماده جهاد نساخت و از خوارمایگی هر کس کار را به گردن دیگری انداخت تا آنکه از هر سو بر شما تاخت آوردند و شهرها را یکی پس از دیگری از دستتان برون کردند ... شگفتا! به خدا هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود، دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند. زشت بادید و از اندوه برون نیایید! که آماج تیر بلایید. بر شما غارت می برند و ننگی ندارید. با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشایید. خدا را نافرمانی می کنند و خشنودی می نمایید. اگر در تابستان شما را بخوانم گویید هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم گویید سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از سرما و گرما چنین می گریزید با شمشیر آخته کجا می ستیزید؟ ای نه مردان به صورت مرد، ای کم خردان نازپرورد، کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم، که به خدا پایان این آشنایی ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد! که دلم از دست شما پرخون است و سینه ام مالامال خشم شما مردم دون که پیاپی "جرعه اندوه" به کامم می ریزید و با نافرمانی و فرگذاری جانبم، کار را به هم در می آمیزید. تا آن جا که قریش می گوید "پسر ابوطالب دلیر است اما علم جنگ نمی داند." خدا پدرانشان را مزد دهاد! کدام یک از آنان پیش تر از من در میدان جنگ بوده و بیش تر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم و اکنون سالیان عمرم از شصت فزون است، اما آن را که فرمان نبرند، سر رشته کار از دستش برون است.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 10:12  توسط شاهد  | 

به نام خدا

مدت دو ماه مشغول اتمام پروژه کارشناسی و آماده شدن برای دوره کارشناسی ارشد بودم و نتوانستم این وبلاگ را به روز کنم.

در هفته هایی که گذشت شاهد سفر حجت الاسلام و المسلمین خاتمی به آمریکا و سخنرانی و مصاحبه های وی با بنگاه های خبری بودیم. سفر ایشان به عنوان رئیس جمهور سابق ایران در عرف دیپلماتیک، سفر نماینده رسمی دولت ایران (و بهتر بگویم حکومت ایران) به حساب می آید.

اولین خبر شوکه کننده خبر ملاقات احتمالی وی با کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا بود. کارتر همان کسی بود که دست شخص شاه را برای قتل عام مردم در سالگرد ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ بازگذاشته بود و در پیغامی شخصی خبر از حمایت همه جانبه از شاه داده بود.

دومین خبر شوکه کننده گزاره هایی بود که در مصاحبه های ایشان در آمریکا انجام شد. در یک مصاحبه وی از احتمال به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی ایران خبر داد. در خبر دیگر وی به تعریف از کارتر پرداخت و وی را به خاطر آنچه تلاش برای محرومیت زدایی در خاورمیانه نامید تمجید کرد.

خبرهای شوک آور یکی پس از دیگری شنیده می شدند، از آن جمله می توان به اظهار اشتباه بودن تسخیر لانه جاسوسی ، شیطان بزرگ نبودن حکومت های آمریکا ، حقیقی بودن واقعه هولوکاست (کشتار ۶ میلیون یهودی در جریان جنگ جهانی دوم) ، تاکید بر حضور دولت آمریکا در عراق برای حفظ امنیت این کشور ، ترغیب مسلمانان کشورهای دیگر بر انجام ندادن کارهایی که باعث رنجش حکومتشان شود ، بود.

این اظهارنظر های یک طرف، واکنش های داخلی یک طرف. به غیر از نامه تند فاطمه رجبی، که قبل از سفر خاتمی نوشته شده بود، در داخل ایران در ابتدای امر در میان رسانه های اصولگرا انتقادی به این حرف ها صورت نگرفت. پس از چند روز برای اولین بار حسین شریعتمداری برای نخستین بار به انتقاد از این سخنان پرداخت. دیگر رسانه ها (اعم از خبرگزاری ها، سایت ها، رسانه های تشکل های اصولگرای دانشجویی) هیچ انتقادی از این سخنان نکردند. حتی جنبش عدالتخواه دانشجویی که در زمان قوت گرفتن بحث مذاکره با آمریکا (در اواخر سال ۸۴) تا هفته ها از این موضوع انتقاد می کرد، حتی یک نقد به این سخنان ننوشت.

در محافل حکومتی نیز نقدی به این سخنان نشد. در مجلس شورای اسلامی که اکثریت آن منتسب به اصولگرایان است، و بعضا شاهد نقد های چهره های نقادی چون عماد افروغ هستیم، خبری نشد. عماد افروغ از معدود اصولگرایانی است که در زمان سکوت دیگران، زمانی که احساس می کند انقلاب اسلامی در خطر است، نقد می کند. وی بر تقدم حقیقت بر مصلحت سنجی عقیده خاصی دارد. او مصاحبه های زیادی در ارتباط با پایه های جامعه شناختی و فلسفی انقلاب اسلامی و نقد درون گفتمانی بر اساس اسلام (از حکومت) دارد. در حوزه علمیه و در میان روحانیان نیز شخصی نقدی نکرد. شایان ذکر است حوزه علمیه در زمان توهین به پیامبر اکرم (ص) و اظهارات پاپ به نشانه اعتراض تعطیل شده بود.در دولت و قوه قضائیه نیز نقدی نشد.

از خواننده سوال می کنم که آیا اگر امام (ره) زنده بود، آیا شخصی که به حکومت منتسب است چنین اظهاراتی می کرد؟ اگر می کرد واکنش امام به آن چه می بود؟ سخن از به رسمیت شناختن اسرائیل و عدم انتقاد از آن چه مفهومی دارد؟ سستی در انتقاد از این سخنان خطرناک است. سستی در انتقاد از کسانی که باید این سخنان را نقد می کردند، خطرناک تر است.

به اعتقاد من این موضوع یک امتحان برای میراث داران امام خمینی (ره) بود و چه بد از عهده آن برآمدند! کسانی که جان و مال خود را تقدیم انقلاب کردند، چه قضاوتی می کنند؟ آیا آنها می توانند به شعار مرگ بر آمریکای حکومت اعتماد کنند؟ آیا حکومت ما هم مثل حکومت های عربی شده است؟ آیا اسلام خواهی حقیقی در حکومت مرده است؟ آیا حادثه طبس در صورت حمله احتمالی آمریکا به ایران تکرار شدنی است؟

خداوند در قرآن می فرماید کسانی که گفتند ایمان آورده ایم، گمان می کنند آزمایش نمی شوند؟ این یک آزمایش الهی بود. متاسفم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 11:13  توسط شاهد  | 

به نام خدا

امروز بعد از مدتها فرصت یافتم تا وبلاگم را به روز کنم. در این مورد تصمیم دارم تا به موضوع مهم روز بپردازم.

این موضوع جنگ لبنان و اسلام در مقابل اسرائیل و صهیونیست هاست. در این 16 روز جنگ "شاهد" وقایع متفاوتی بودم و این جنگ باعث شد، افراد و گروه ها را بهتر بشناسم و بر اساس واکنش آنها "قضاوت" بهتری بدست آورم.

به طور کلی واکنش ها به دو دسته داخل و خارج ایران تقسیم کرده ام. در خارج ایران کشورهای عربی (به خصوص عربستان، اردن و مصر) بسیار منفعل عمل کردند که یا سکوت کرده اند یا به شکلی غیرمستقیم حزب الله را سرزنش کرده اند. البته انتظاری غیر از این هم نمی رفت. حاکمان این کشورها با حمایت آمریکا و انگلیس در قدرت حفظ شده اند. به عنوان نمونه وهابی های عربستان با کمک انگلیس قدرت سیاسی را بدست گرفتند یا حسنی مبارک رئیس جمهور مصر که 25 سال در قدرت است، تنها با کمک آمریکا و با سرکوب داخلی (اخوان المسلمین) در قدرت است. چه بسا اگر شورش اخوان المسلمین در انتخابات گذشته در کشور دیگری رخ می داد، آن کشور با تحولات سیاسی جدی روبرو می شد. پادشاه اردن هم نیاز به توضیح ندارد. او کاملا خود را با سیاست های آمریکا هماهنگ کرده است.

اما در داخل همین کشورها گروه های مردمی تظاهرات کردند و به دولتمردان خود نسبت به سکوت در این قضیه اعتراض کردند. البته بسیاری از اخبار از این کشورها به بیرون درز نمی کند (مثلا عربستان). و این به دلیل جو اختناقی است که این حاکمان ایجاد کرده اند. این حاکمان مصداق گروه هایی هستند که در مقابل قدرت های خارجی خاضع و در مقابل مردم خود ظالم هستند.

اما واکنش در داخل ایران شگفت انگیز بود. تعدادی از جوانان مخلص حاضر و آماده، در حال اعزام به مناطق جنگی هستند و عده ای هم برای پیروزی حزب الله دعا می کنند.

در مقابل خطوط فکری وجود دارد که به شکل مستقیم و غیرمستقیم از حزب الله انتقاد می کنند و حتی در برخی موارد به شکلی غیرمستقیم از اسرائیل حمایت می کنند. برای این مورد کافی است به تیترهای اول روزنامه شرق در طول 16 روز جنگ سری بزنید. یا به عنوان نمونه تحلیل های آن جریده را در مورد جنگ بخوانید. این تحلیل ها گاهی اوقات روی دست برخی از روزنامه های صهیونیستی مثل ها آرتص و تحلیل های مقامات بلندپایه اسرائیل (همچون عمیر پرتز وزیر جنگ رژیم اشغالگر قدس) بلند می شوند!

همانطور که می دانید شورای تیتر و شورای سیاست گذاری یک روزنامه بی دلیل یک تیتر را انتخاب نمی کند و به عنوان نمونه تیتری با مضمون ورود ارتش اسرائیل به لبنان (در حالی که این ورود در عمق 1500 متری اتفاق افتاده است!) مسلما بی دلیل نیست.

برخی از عدم شرکت در جنگ با اسرائیل و اظهارات آقای فیروز آبادی اظهار شادمانی می کنند (روزنامه اعتماد ملی). برخی دیگر از احتمال کمک ایران به رزمنده های حزب الله و کمک به لبنان برای بازسازی کشورشان گله می کنند و سید حسن نصرالله را به سخره می گیرند، که چرا مخفی شده ای ؟! (روزنامه آفتاب یزد).

عده ای دیگر از فضای ایدئولوژیک حاکم بر سیاست خارجی ایران گله می کنند و خواستار عدم توجه به ایدئولوژی در مناسبات اقتصادی هستند (این اظهارنظر درست در زمان جنگ و توسط آقای حسن روحانی ابراز شده است!). عده ای از لزوم تسلیم در مقابل رژیم اشغالگر سخن می گویند و راه های سازشکارانه را مثال می زنند (آقای احمد زیدآبادی). و حتی در این راه به آیات و روایات، و بعضا منش برخی امامان بزرگوار (چون صلح امام حسن مجتبی (ع) با معاویه) متوسل می شوند! غافل (و شاید آگاه) از اینکه صلح امام حسن (ع) سازشکارانه نبود و همین صلح بود که زمینه جنگ با یزید را فراهم می کرد. معاویه فردی فریبکار بود ولی یزید علنا مفسد بود.

به نظر شما امروز اسرائیل و صهیونیزم حکم کدامیک را دارند؟ یزید یا معاویه؟ حکومتی که کودکان، زنان و غیرنظامیان را در جنگ می کشد و با زدن مقر سازمان ملل و بی اعتنایی به 76 قطعنامه آن به دنیا دهن کجی می کند، حکم کدام را دارد؟ حکومتی که حتی سازش امثال عرفات را هم تحمل نمی کند و خاخام های آن فتوای کشتار زنان و کودکان را می دهند، مثل یزید است یا معاویه؟ حکومتی که علنا نژادپرست است و درجه شهروندی تعریف می کند در کدام درجه قرار دارد؟

البته عده ای به نکاتی چون در اختیار داشتن اکثر رسانه های دنیا توسط صهیونیست ها و هوش (فریبکاری) سرشار آنها اشاره می کنند! و البته نمی شود ارادت رسانه هایی چون بی بی سی، سی ان ان، رویترز و ... را به این حکومت نفی کرد. ولی در مقابل با گروه های (بعضا غیر مسلمانی) هستند که در فضای باز سایبر جنایات این رژیم را افشا می کنند. شاید می شد گفت (هرچند من قبول ندارم) که شارون مظهر فریبکاری بود (با خروج از نوار غزه). ولی امروز اولمرت اینگونه نیست. او مظهر یزید است. به این سایت بنگرید :

 از اسرائیل تا لبنان

البته وقتی امام حسین (ع) به سپاهیانش گفت که فردا همه کشته می شوید جز 72 تن، کسی در خیمه باقی نماند. همینطور یاران امام زمان (عج) را 313 تن ذکر کرده اند. خداوند نیز در قرآن می فرماید چه بسا گروهی اندک بر گروهی کثیر (به اذن خدا) غلبه کنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 13:29  توسط شاهد  | 

می خواستم امروز که وقت خالی پیدا کرده ام، در مورد دلایل نفی حکومت اسلامی از سوی سکولارها بپردازم و به مواردی چون ایدئولوژی، قرائت های مختلف از دین که این افراد در مورد اسلام مطرح می سازند، بپردازم. ولی نتوانستم.
امروز ما شاهد حمله صهیونیست ها به غزه هستیم. حمله ای که در آن به زیر ساخت های شهر حمله شده و علنا مردم فلسطین مورد تهاجم قرار گرفتند. شک ندارم اگر این جنایات را هر کشور دیگری مرتکب شده بود با قطعنامه های شورای امنیت روبرو می شد ولی شاهد مسئله دیگری بودیم.
امروز به نظر می رسد دنیا اسیر شده است. دنیا اسیر صهیونیست ها شده است. دنیای منفعت گرای غرب آبرو و حیثیت خود را از دست داده است. تمام ارزش هایی که خود به آنها قائل بوده اند را زیر پا گذاشته اند. شعار زیبای حقوق بشر به شکل دو گانه ای عمل می کند. اگر یک روزنامه نگار در خاورمیانه یا ایران به زندان بیافتد، صدای سازمان دیدبان حقوق بشر و برندگان جایزه نوبل صلح در می آید ولی اگر هزاران غیرنظامی فلسطینی زیر چکمه های رژیم صهیونیستی له شوند، اتفاقی نیافتاده است. می دانید چرا اینچنین است؟ چون مکتب لیبرالیسم از چشمه جهان بینی مادی جوشیده است. نمی توان مادی گرا بود و نگاهی عادلانه به انسان داشت. ولی آنها نمی دانند.
بسیار علاقه مندم بدانم کسانی که از "دستاوردهای مثبت غرب" سخن می گویند، در این مورد چه توجیهی دارند. همینطور اینکه کسانی که ادعای "مسلمانی" دارند، و در مقابل این مسئله سکوت می کنند، چگونه خود را مسلمان می دانند.
کسانی که احکام اسلام در مورد زنان و قصاص را با "اعلامیه جهانی حقوق بشر" متناقض می دانند و از استانداردهای دوگانه اسلام سخن می گویند، چه پاسخی دارند؟ به عنوان نمونه به سایت مشعشع زیر سری بزنید :
سکولاریسم برای ایران
این وقایع "معیار" هستند، چه در جامعه خودمان در چه در سطح جهان. این وقایع چهره منافقانه عده ای را نشان می دهد که حتی از محکوم کردن این حوادث عار داشتند. کدام به اصطلاح روشنفکر این مسئله را محکوم کرد؟
من فقط عده ای از "جوانان" را دیدم که به راستی در پی کمک به مسلمانان و مردم فلسطین بودند. گویی گرد مرگ بر دیگران پاشیده شده است.
بار دیگر یکی از شعارهای صهیونیست را به یاد آوردم "ما می خواهیم ذهن بشر را آزاد کنیم". بله آنها موفق شده اند ذهن بشر را به تعبیری آزاد کند. آنقدر آزاد که انسان اسیر آزادی شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 17:40  توسط شاهد  | 

به نام خدا
دوست عزیزی در پست قبلی کامنت هایی در رابطه با جاودانگی قوانین اسلام گذاشته بودند. ضمن احترام به ایشان و نظراتشان، آن را بیان و بعد نظرات و انتقادات خود را به آن ذکر می کنم.

"سلام بر شما. که جویای حق و راستی و استواری هستید. نخست می خواستم نظر شما را درباره ی بقیه ی نوشتارهای دینی بنده بپرسم و دیگر بپردازم به نظر شما. بهتر بود در نظرتان درباره ی هر آیه که سخن می گفتید آنرا ذکر کنید. به هر حال باید بگویم که زینب کبری در صدر اسلام به آن معنای اولیه اش نیست و در زمانی بروز کرد که عرب با تمدن های به نام یعنی ایران و روم و سوریه و مصر تا حدی آشنا شده بود و اگر او را نیز به حساب آوریم به مانند مادر والایش یک استثنای بزرگ است. نمی توانید انکار کنید که عرب برای زن هیچ ارزشی چه در گذشته و چه اکنون قائل نبود و در این شرایط پیامبر اسلام با روشی ملایم درصدد اصلاح این امر بود ولی به خاطر مقتضیات جامعه ی عرب بهتر از آن به اعراب القا کند و شاید هم این اندازه را مناسب می دانست.
زنان به طور مستند در ایران هخامنشی کار می کردند و می توانستند مستقل باشند و امور مالی را خود بر عهده داشتند و حقوق آنها در برابر کار یکسان با مردان برابر بوده است (از زبان داریوش: هاید ماری کخ. پرویز رجبی) می توان گفت این رویه در ایران تا زمان ساسانی دنبال شده است. در ضمن ارزش زن در ایران ساسانی بسیار بالاتر از دیگر کشورها بوده است که اصلا با عرب قابل مقایسه نیست. در هر حال امروزه که زنان مستقل هستند. اصل این است که آیا حکم قرآن جاودانی است؟ که خود قرآن همچین ادعایی نکرده!
اگر قرآن ادعای جهانی دارد نباید گفته هایش را بر جامعه ی عرب 1400 سال پیش منطبق کرد. زن از دید سرشت با مرد تفاوت دارد ولی از دید ارزش انسانی همتراز و گاه از دید احساس والایش می تواند برتر از مرد باشد چراکه برتری تنها در احساس انسانی و خرد اوست. اگر منظور شما این است که مردان از جهت توان بدنی بر زنان برترند که این را یکی از خوانندگان بنده به تمسخر گرفته بود که آدمی را تا حد حیوان پایین آورده ام.
اگر دوست دارید درباره ی ایران باستان بخوانید تارنگار بنده به روز شده است. در ضمن چون دیدم دانشجوی شریف هستید خواستم بدانم مرا از کجا پیدا کردید؟ از توی دانشگاه یا از توی وب؟
نظر دقیق شما را به نوشته هایسیری در ادیان و اسلام [تشبیه] می کنم. بویژه سیری در ادیان. در حقیقت با مطالعه ی تاریخ ادیان در می یابیم که دین انحصاری یهود است! به غیر از زرتشت و تفکر شرقی. دین انحصاری با پیامبر پرشمارش ما را به انکار آنها فرا می خواند. هرچند که بنده توانسته ام آنرا توجیه کنم. سخن آخر آن که مهم آنست که در زندگی به دنبال راستی باشید.
رفتم از پله ی مذهب بالا. تا ته کوچه شک. تا هوای خنک استغنا.
راه یکی است که آن راستی است. مهم نیست چه دینی دارید (هرچند که اسلام را بهترین دین یافتم) مهم این است که راسترو باشید و خدمتگزار مردم."

و اما جواب من
سلام و درود بر شما دوست عزیزم
از اینکه به وبلاگ من سر زدید خوشحال شدم. ای کاش راجع به همه مطالب آن هم اظهار نظر می کردید.
اما پاسخ سوال هایتان :
ببینید در مورد دین چند مسئله وجود دارد که باید به آنها پاسخ دهید.
آیا عقل می تواند جایگزین وحی شود؟ (من فکر می کنم نمی شود. چون تا به امروز ادیان ساخته دست بشر خوشبختی به بار نیاورده اند. نفرت به بار آورده اند.)
اگر خداوند حکمی را از طریق وحی بیان کرده و بعد اعلام کرده دیگر وحی موجود نخواهد بود (دین نزد خدا تمام یا کامل است - واقعه غدیر خم) چند مسئله را متوجه می کند :
الف) یا باید با ابزار دیگری مثل علم قوانین جدید را جایگزین وحی منزل خداوند کرد.
ب) بعد از پیامبر (ص) دیگر نیازی به دین نیست!
ج) ذات قوانین را نباید تغییر داد و اگر می خواهیم تغییر دهیم با معیار دینی (یعنی آنچه در دین بیان شده یعنی در قرآن بیان شده یعنی خود وحی است) سازگار باشد.

مورد الف غلط است. چون در این صورت سوال می شود چرا از اول خداوند وحی را نازل کرد. کوروش کبیر اعلامیه حقوق بشر را قبل از اسلام آورده بود. خدا پیامبری می فرستاد و در مهد علم آن زمان (یعنی ایران) دین کاملی ایجاد می کرد. این مورد با حکمت خدا ناسازگار است. توجه به این نکته لازم است که انسان هرگز نمی تواند به شکل کاملی خود را بشناسد، چون علم همواره در حال پیشرفت است. پس قوانین علمی تدوین شده نمی تواند جایگزین وحی شود. (البته علم محدودیت های دیگری هم دارد. از جمله اینکه شما در یک سیستم منطقی به قدر کافی غنی نمی توانید الگوریتمی ارائه دهید که گزاره ها را درستی سنجی کند. این همان محدودیت تفکر است. قضیه گودل). می بینیم خود علم ادعایی ندارد!
مورد ب به شکل بدیهی غلط است. چرا که می بینیم پیامبر (ص) برای بعد از خود جانشین انتخاب می کند و اهمیت اعلام جانشین به حدی است که خداوند عدم اجرای آن را معادل با شکست رسالت پیامبر (ص) می داند.
پس اهمیت انتخاب حاکم و ادامه یافتن اجرای قانون اسلامی یک ضرورت بزرگ بوده است.
لاجرم مورد ج درست است.

اگر نظر شما را در مورد دائمی نبودن احکام بپذیریم، مورد دیگر که به ذهن خطور می کند : چرا در مورد مهمی مثل ادامه اجرای قوانین که اهمیتی همپای رسالت پیامبر (ص) دارد، خداوند در قرآن برای این قوانین قید زمانی و مکانی ذکر نکرده است؟ این مورد هم با حکمت خدا سازگار نیست.

در مورد بحث شما در مورد ارزش انسانی زن باید ببینیم تعریف دین اسلام از انسان چیست. هدف و فلسفه انسان چیست. خداوند در قرآن کریم می گوید :
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
همانا جن و انس را جز برای عبادت خلق نکردیم

از طرف دیگر خداوند می گوید هر کس عملی انجام دهد، چه زن باشد چه مرد، نتایجش را می بیند. پس انسان را باید در قالب هدف وجودی خود یعنی عبادت خدای متعال تعریف کنیم. با این تعریف لزومی ندارد، زن و مرد را در همه زمینه های متساوی ببینیم و لذا در همه موارد حقوق یکسانی داشته باشند.

آنچه من مدنظر داشتم در مورد آیه شریفه 282 سوره بقره بود. می دانیم مردان در دوره اعراب جاهلیت و پس از آن از جهت علم و فکر برتری چندانی بر زنان نداشتند. چنانچه می دانیم در آن دوران تعداد افراد با سواد در شبه جزیره عربستان 17 نفر بوده است. معیار برتری در جامعه جاهلیت جنگاوری بوده است و در واقع دید حیوانی به انسان داشته اند، هر کس خوب می جنگید (احتمالا مذکر) محترم بوده و افراد ضعیف الجسه (احتمالا مونث) ننگ به شمار می آمدند. اگر بگویید که خداوند این معیارها را در عبارت "تضلّ" آورده است، کل قرآن را زیر سوال برده اید. چون با استدلال شما (نعوذ بالله) خداوند در این مورد معیارهای جاهلیت را پذیرفته است (کما اینکه در سوره کوثر آن را رد می کند). از طرف دیگر (نعوذ بالله) خداوند را به فریبکاری متهم کرده اید. چون در آن صورت خدا باید معیارهای جاهلیت (یعنی عدم مقبولیت زنان به دلیل ضعیف الجسه بودن) را به جای تضلّ بیان می کرد!

اما در مورد انطباق قرآن با زندگی امروز باید بگویم همانطور که قبلا آمد باید انتزاعی عادلانه (مبتنی بر دین و وحی) بر روی گزاره های قرآن انجام دهیم. فی المثل نتیجه گیری شما در مورد آیه شریفه غلط است (چون با سایر گزاره های دینی مسلم در تناقض است). هر چند <<من یا ما>> نتوانیم بگوییم که چرا خداوند به ثنویت زنان را در شهادت قائل شده است.
در ضمن من معتقدم یهودیت امروز دین نیست! کافی است سری به کتاب مقدس آنان بزنید و نسبت ها و داستان هایی که به پیامبران نسبت می دهند، را بخوانید. هیچ عقل سلیمی آن را قبول نمی کند. این نشان دهنده مخلوط شدن وحی با امور دیگر است. دیگر دین نیست.

در ضمن برخورد من با شما با جستجوی آیه شریفه 282 سوره بقره از طریق موتور جستجوی گوگل فراهم آمد. و عجب تصادفی جالب و عجیبی! برای شما آرزوی توفیق دارم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 7:42  توسط شاهد  |